الملا فتح الله الكاشاني

126

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

چشم و سياهى روى خواهد بود پس احتياج بسئوال نيفتد يا آنكه جوارح ايشان بگناه ايشان ناطق شوند قبل از سؤال كردن از آن يا آنكه بيگناه از گناه كار نپرسند يا بوقت خروج از قبور از ايشان نپرسند بلكه در موضع ديگر كه موقف حساب است و آنچه حق سبحانه فرمود كه فَوَ رَبِّكَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ و قوله وَقِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ مراد وقت حساب و جزاست كه از گناهان همهء ايشان سؤال كنند پس منافى آيه مذكوره نباشد و از حضرت امام رضا ( ع ) از معنى آيه پرسيدند فرمود كه هر كه معتقد حق سبحانه بوده باشد و بىتوبه وفات كرده در برزخ او را عذاب كنند و در روز قيامت كه مبعوث شود بر هيچ يك از ايشان گناهى نباشد كه از آن سؤال كنند و بدانكه مراد بجان در اين مقام جن است نه ابو الجن و وضع آن در موضع جن از قبيل آنست كه هاشم گويند و مراد ولد او باشد و ضمير ذنبه راجع است بانس كه مؤخر واقع شده لفظا نه رتبة و افراد آن باعتبار آنست كه مراد بانس بعضى از آنهاست يعنى بعضى از آدميان كه گناه كار باشند و همچنين است حال جن يعنى بعضى از پريان كه عاصى باشند * ( فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما ) * پس بكدام از نعمتهاى پروردگار خود كه از احوال آن روز شما را خبر داد تا در ايمان ثابت و راسخ شويد و بسبب آن فايز و رستگار گرديد يا از آنچه انعام فرمايد در اين روز بر بندگان كه از اهل ايمان باشند * ( تُكَذِّبانِ ) * تكذيب ميكنيد * ( يُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ ) * شناخته شوند كافران كه بجرايم كفر و عصيان صحيفهء اعمال را سياه كرده باشند * ( بِسِيماهُمْ ) * بعلامت ايشان كه سياهى روى و كبودى چشم است يا آثار غم و اندوه در بشره ايشان * ( فَيُؤْخَذُ ) * پس گرفته شوند * ( بِالنَّواصِي ) * بمويهاى پيشانى * ( وَالأَقْدامِ ) * و بقدمها يعنى نوبتى موى پيشانى ايشان را بگيرند و نوبتى ديگر پايهاى ايشان و بدوزخشان كشند يا آنكه بعضى از زبانهء دوزخ نواصى ايشان را بگيرند و بعضى ديگر اقدام ايشان را و همه را به اين دستور به زمين كشند تا بدوزخ افكنند از ضحاك منقولست كه نواصى و اقدام ايشان را بزنجير آتشين بهم معلول سازند و بر وى انداخته بدوزخشان كشند * ( فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما ) * پس بكدام از نعمتهاى پروردگار خود كه اخبار شما نمود از گرفتن و بخوارى و زارى بدوزخ افكندن يا از كفر و عصيان بپرهيزيد * ( تُكَذِّبانِ ) * انكار ميورزيد و چون ملائكه اهل شرك را بدوزخ اندازند گويند بايشان بر سبيل توبيخ * ( هذِه جَهَنَّمُ الَّتِي ) * اين آن دوزخ است كه از روى عناد * ( يُكَذِّبُ بِهَا ) * تكذيب ميكرديد به آن * ( الْمُجْرِمُونَ ) * مشركان كه باور نميداشتند آن را * ( يَطُوفُونَ ) * طواف كنند و گردانند دوزخيان را * ( بَيْنَها ) * ميان دوزخ * ( وَبَيْنَ